نامه‌ای به خدا

می‌نویسم چون این روزها کلمه ها از ذهنم فرار میکنن.

نامه ای به خدا

قبل از هرچیزی بگم بهت، من نمیخوام کفر بگما! 

میدونم تو کار سوسک کردن نیستی، ولی اینم میدونم 

اگه بیشتر بفهمیم بیشتر هم آزمایشمون می‌کنی،

شاید چون الکی نیست دادن هر جایگاهی؛ لازمه 

یه توانایی ها و فهم هایی رو کسب کنم. پس اول اینو 

برات روشن کنم، بعد سلام

 بیا یه چایی باهم بخوریم، آخه که درسته تو بزرگی و

خیلی میفهمی، اونقدر که از فهم من کلا خارجه ؛

اما دلیل نمیشه یه چای باهام نخوری که! بعدم دیگه 

کمتر از اون چوپانی که برات چارقد میدوخت که نیستم؛

حقیقتش اینه که من از روز اول هم با حلاج همذات پنداری

میکردم، نه حالا از روز اول؛ ولی راهنمایی و دبیرستان 

بودم که باهاش  آشنا شدم. با "انا الحق" با موفقیت، 

با "خود آ" .

قبلنا خدا جونم من هفته ای دوبار حموم میرفتم، خب

روتینم این بود و لزومی نداشت بیشتر؛ اما الان چند ماهه 

ورزش میکنم و هفته ای ۴ بار متوسط حموم میرم.

قبلنا میگفتم خب غسل پریود و غسل بعد ارضا شدن

خوبه برا تمیز شدن، یه بهونه س؛ اصلا با موعد حموم-

رفتنام تنظیم می‌کردم اگه خود ارضا‌ یی بود و س‌ک‌س 

با پارتنر نبود. اما الانا که خب خودم تند تند حموم میرم

بیشتر از قبل نمیفهمم و توجیه نشدنیه برام این  غسلها.

درسته بازم که قدر و اندازه‌ی تو نمیفهمم و قرار هم نیست

اینارو راحت بفهممش! ولی دارم فکرامو بلند میگم؛ 

تو که مثل جمهوری اسلامی برا افکار دار نمیزنی، ها؟

خلاصه  امروز تو حموم قبل آب کشیدن گفتم نیت کنم 

و غسل کنم، خب حالا به جایی بر نمیخوره که، خدا

حتما بیشتر میدونه.

یوهو...!

با خودم گفتم چرا مردا و زنها بعد سکس، و یا حالا

امروزیش خود ار ضایی، و بعد پریود غسل می‌کنن؟

دقیقا بعد از چیزی که نتیجه ی عملش زایشه. پریود

ینی امکان بچه دار شدن(به صورت نرمال) سکس هم.

بعد یوهو ویوم عوض شد، توی حموم، یه سلول کوچیک

که دیواراش شیشه ایه، و خدا داره میلیونها مثل من رو

مانیتور میکنه، و میبینه که این رباتهایی که ساخته از

کنترلش خارج نشن، یا اینکه میخواد در عین کنترلِ

کامل به مخلوقاتش(که خداست و عیبی بهش وارد

نیست خدا)ببینه کدوم مخلوقشه که داره پرو میشه،

pro منظورمه. ینی آپگرید، ینی دچار جهش تکاملی،

نکنه خدا نمیخواد همه خدا بشن؟ نکنه خدا نمیخواد

همه هول خدا بودن برشون داره؟ البته که با بچه طرف

نیستم، با تو طرفم، که خدایی، الکی که نیست؛ حساب

همه چیزو کردی، من یه مورچه ام که دارم بالدار میشم،

شایدم یه اژدها که دارم از آب و گل در میام. ولی

خلاصه شو بگم برات؛ درسته یه کاری تو خلقت و 

سیستممون کردی که حموم حالمونو خوب میکنه(غسل)

و... ورزش برای خودمون و جسممون بهتره و باعث

میشه سالم تر باشیم و بیشتر عمر کنیم و بیشتر فرصت

تکامل و تعالی داشته باشیم؛ ولی خب یه محدودیتهایی

هم گذاشتی دیگه! مثلا همین خمودگی و بیحالی بعد از

س‌ک‌س! اصلا خودت بعد به دنیا آوردن انسان(خلقتش)

بیحال شدی و لرزیدی به خودت؟ یا مثلا ولو شدی و

خوابت برد؟؟ ولی برا ما سقف گذاشتی، از خستگی و

کم آوردن نفس و درد و خواب و جسم  فانی و مریضی

و کورونا و مرگ و .... و حتی ناتوانی تو جابجایی از

یه زمان به زمان یا مکان دیگه، یا ناتوانی تو سفر 

به کهکشان ها و ....یکیشم اینکه نمیتونم هروقت

بخوام بچه دار بشم مثلا! یا بابد یه سرخر داشته

باشم به اسم پدرش!! که اصولا مردها میترسن از

اینهمه قدرتم و اینکه محدود نمیتونن بکننم!! میبینی

ما زنها همونهاییم که تو آفریدی و خیلی بیشتر شبیه

خودتیم. حرف همو میفهمیم! 

خلاصه که خدا جون اگه محدودیت نذاشته بودی برام

منم یه پا خدا بودم، اما حیف که منو تو این محدودیت ها

زندونی کردی...

بازم تاکید میکنم نمیخوام کفر بگم ها! دارم حرف میزنم

دیگه...! 

به فرزند نداشته‌ام

نامه به فرزند نداشته م
شماره ۲
دخترم، شایدم پسرم، الان که دارم برات می‌نویسم رو تخت زیر دو تا پتو دراز کشیدم ؛ پاهام درد می‌کنه، جدیدا به تمام استرسهام موقع پریود؛ نکنه کورونا باشه هم اضافه شده(با توجه به تجربه‌ای که داشتم😭) هربار گلودرد و افزایش دمای بدن و یخ شدن دست و پاها و ضعف عمومی و بی حالی و بیجونی و ... کلاس صبحم آنلاین و یکساعته بود، (آره الان مدتیه کلاسهای آنلاین جای کلاسهای حضوری رو گرفته، احیانا تو که به دنیا بیای، دیگه اصلا کلاسی وجود نداره!!) خلاصه کلاس امروز از دقیقه ۴۶ رسما رو پا بند نمیشدم، دو بار نشستم رو صندلی ولی همچنان سرم سبک بود و احساس میکردم الانه س که نقش زمین بشم. تازه نگران تو هم بودم که میگی عجب مامان ضعیفی دارم! اینجور موقع‌ها بجای آروم‌تر شدن تازه بیشتر هم انرژی میذارم و تقلا می‌کنم تا یه وقت از نگاه تو، که توی ذهنمی و هنوز تو دلمم نیستی، و والدین کم نذاشته باشم و کم کاری نکرده باشم و معلم و مامان لایقی بمونم.

خلاصه که بچه جانم امیدوارم واقعا اگه یه روززززی اومدی ارزششو داشته باشه اینهمه درد و ضعف و بیحالی و اعصاب خوردی و بغض و به هم ریختگی و .... که الان دارم😭😣😓
ولی از منِ مادرت بشنو، تو که هنوز نیومدی تو دنیا؛ نمیدونی اینجا چه شکلیه، خر نشو، همونجا که هستی بمون! اینجا هیچ چیز باارزشی نیست که بگی بذار امتحانش کنم ببینم چه خبره. شاید اوضاع مالی من خوب نباشه و نتونم برات آمپول یا قرصِ ریاضی یا انگلیسی بخرم(احتمالا تا تو بیای، قرص جاشو به کلاس درس داده) همین حالاشم قرص و آمپول ساده که تازه برا انگلیسی و ریاضی و علوم نیست هم قیمتش سر به فلک کشیده. اون موقع من طاقت ندارم تو خودتو حلق آویز و اعدام کنی چون من مامان لایق و پولداری نیستم...
بچه جونم توروخدا نیا تو دنیا....!😭😭😭

نامه به فرزندم

نامه به بچه‌ی نداشته م
شماره یک
عزیزم خیلی متاسفم که با یک غر این نامه ها استارت خورد و نه عشقی سرشار.
حقیقتش چون نمک و دلبریهات رو که ندیدم، ولی مصائب داشتنت سالهاست گریبانگیرمه. از ۹-۱۰ سالگی.
هیچ نمیدونم خدا با خودش چه فکری کرده که منو از ۹ سالگی آماده‌ی آمدن تو کرده، ولی به هر حال اون خداست، این فضولیا به من نیومده. اما به هر جهت من الان سی ساله هر ماه برای اومدنت این مصائب رو تحمل میکنم. سی رو ضربدر ۱۲ بکن، میشه چند؟ من حساب کتابم هیچوقت خوب نبوده، گمونم بشه ۳۶۰ (بعدن اضافه شد ۴۳۲۰) ماه؟!😐 واقعا؟؟؟
خدایی الان عشقی میمونه که بهت دشته باشم؟
ببین فرزندِ نداشته؛ من هر ماه، هر ماه! توی رحمم، آهن و کلسیم و پتاسیم و ویتامین و پروتیین و کوفت و... ذخیره میکنم، برای تو، بعد خودم پوکی استخون و کمبود انواع و اقسام چیزهارو میگیرم، اونش بماند، این تغییرات مود و دردهای پا و کمر و ضعف عمومی و بعد هم خونریزی! تصور کن(اگر دختر بشی که خودت یه روز تجربه ش میکنی، متاسفم😭) که از یه نقطه ای از بدنت همینطوری خون بیاد، مداوم، و تو نتونی تو این مدت دراز بکشی و استراحت کنی، بلکه باید تمام کارهای روزمره ت رو هم انجام بدی😭 آخه لعنتی چطور بات مهربون باشم از الان و بهت عشق بورزم؟! اونم الان که هم ساق پام درد میکنه هم منی که سالی یکبار هم کافی نمیخورم به نسکافه پناه بردم، و هم مسکن خوردم!!! تازه همه ش هم یا دچار بیخوابیِ شبم و یا ضعف و خوابالودگیِ روز!
فرزند نداشته‌م الان نمیدونم کجایی، اما حدسم اینه پیش همون خدایی، میشه ازش بپرسی «چرررررررا؟؟؟؟»
نمیشد یه آپشن بذارن؟ نمیشد مخلوقش انقد باگ نداشت؟ اصلا من شاید فرزندجان نخواستمت؟! چرا باید ۳۰ سال تا الان و انشالله و تعالی ده بیست سال دیگه بعد ازین هی هرماه این سیکل رو بگذرونم؟!
تا میام برسم به اوج توانایی و بازدهیم توی ماه، باز میفتم به دست انداز پریود و مصائبش!!! ببخشید دیگه خیلی نامه ی سرشار از عشقی نشد! اما دیگه الان همین از دستم بر میاد😢😣

 

پی نوشت: توی سینه قلبی دارم که خودشو به دیوار استخونی می کوبه و میخواد رها بشه از این قفس

حرفهایی دارم