طرف بعد هزار سال اومده، یه زنگ خالی زده، من به خیالم وای...! دوستم برگشته...! چقد خوش خیالم...!
نه تنها بعد یکی دو ساعت بش پیام دادم، حتی یه ساعت بعد زنگم زدم در حال مکالمه تشریف داشتن! و بعدشم سوت زدن و انگار نه انگار...!
خیلی خرم که فکر میکنم آدمها هربار که میان قصدی خلاف قصدهای قبلیشون دارن و نمیخوان سواستفاده کنن!
اصلا به تنها چیزی که فکر کردم هم همین بود، لابد کارم داره، لابد کمکی میخواد، لابد... چه خوش خیالم...
همیشه خوش خیال بودم....
آدمای گذشته باید بمونن همونجا تو گذشته
نباید حتی اگر یه روز برگشتن نگاشون کرد و سلامشونو جواب داد.
نقطه سر خط
من همه، همینم که می نویسم.