نامه ای به فرزند از دست رفته م
به فرزند احتمالیم که میتونست سقط نشه
سلام مامان، از وقتی خاله ت گفت خون قهوهای(مایع قهوه ای) توی بارداری نشانه سقطه، و امروز دو تا از دکترا هم که علائمو گفتم چنین تشخیصی دادن، و خب خودمم انگشتم بهت خورد، که احیانا میخوای بیفتی، ولی گیر کردی(توهماتمو😊)...
از وقتی خاله ت گفت، مغزم خاموش نمیشه
خوابم نمیبره
میدونم فردا پشت هم کلاس دارم، ولی خوابم نمیبره...
میخوام زودتر صبح بشه این تست کوفتیو بدم، خیالم راحت بشه!
میدونستی چقدر میترسم از بچه دار شدن؟
میدونستی چقدر میترسم از مادر شدن؟
مگه مامان بابای خودم چه گلی به سرم زدن؟
مگه من چه غلط بهتری میتونم بکنم؟
اصلا این دنیای گه جای اومدن هست؟
مامان همون بهتر نموندی.
دوستت دارم که اینو بت میگم
چون بابات ...
هرچند باید بگم منم خیلی مطمئن نبودم تنهایی از پست بر بیام و با عرضه باشم، ولی اقلا جا نمیزنم....
نمیدونستم ورزش سنگین میتونه باعثش بشه، چون شاید اگر میدونستم حامله م و با ورزش چیزیت میشه ورزش نمیکردم! اما خوبه که نمیدونستم. خدا که میدونه؛ توان و ظرفیتمو میدونه، توان و ظرفیت باباتو هم!
آره مامان خوبه نیومدی!
اینهمه آدم بی معرفتو ندیدی بهتر شد برات، چیزیو از دست ندادی
ولی دروغ چرا؟! تجربه داشتن بهترین مامان دنیارو از دست دادی!!!! مامان پایه ای که بی قید و شرط دوستت داره، و حاضره جونشو برات بده؛ که اندازه شو میدونه و جاش رهات میکنه...
که میدونه کی لیاقت بابای تو شدنو داره و کی نه.
دروغ چرا، ترجیح میدم همین بیشعوری که عاشقشم بابات باشه، ولی فقط وقتی مرد باشه و پام وایسه. اما... بش اعتماد ندارم...
بهتر شد نیومدی، قبلا دیدمش، همین زندگیایی که یکی به یکی اعتماد نداره... زندگی برای بچه جهنم میشه، تو که جهنم دوس نداشتی؟
منم برات جهنمو نمیخوام
تو بهشت باشی مامان الهی...
من همه، همینم که می نویسم.