به فرزند نداشتهام
نامه به فرزند نداشته م
شماره ۲
دخترم، شایدم پسرم، الان که دارم برات مینویسم رو تخت زیر دو تا پتو دراز کشیدم ؛ پاهام درد میکنه، جدیدا به تمام استرسهام موقع پریود؛ نکنه کورونا باشه هم اضافه شده(با توجه به تجربهای که داشتم😭) هربار گلودرد و افزایش دمای بدن و یخ شدن دست و پاها و ضعف عمومی و بی حالی و بیجونی و ... کلاس صبحم آنلاین و یکساعته بود، (آره الان مدتیه کلاسهای آنلاین جای کلاسهای حضوری رو گرفته، احیانا تو که به دنیا بیای، دیگه اصلا کلاسی وجود نداره!!) خلاصه کلاس امروز از دقیقه ۴۶ رسما رو پا بند نمیشدم، دو بار نشستم رو صندلی ولی همچنان سرم سبک بود و احساس میکردم الانه س که نقش زمین بشم. تازه نگران تو هم بودم که میگی عجب مامان ضعیفی دارم! اینجور موقعها بجای آرومتر شدن تازه بیشتر هم انرژی میذارم و تقلا میکنم تا یه وقت از نگاه تو، که توی ذهنمی و هنوز تو دلمم نیستی، و والدین کم نذاشته باشم و کم کاری نکرده باشم و معلم و مامان لایقی بمونم.
خلاصه که بچه جانم امیدوارم واقعا اگه یه روززززی اومدی ارزششو داشته باشه اینهمه درد و ضعف و بیحالی و اعصاب خوردی و بغض و به هم ریختگی و .... که الان دارم😭😣😓
ولی از منِ مادرت بشنو، تو که هنوز نیومدی تو دنیا؛ نمیدونی اینجا چه شکلیه، خر نشو، همونجا که هستی بمون! اینجا هیچ چیز باارزشی نیست که بگی بذار امتحانش کنم ببینم چه خبره. شاید اوضاع مالی من خوب نباشه و نتونم برات آمپول یا قرصِ ریاضی یا انگلیسی بخرم(احتمالا تا تو بیای، قرص جاشو به کلاس درس داده) همین حالاشم قرص و آمپول ساده که تازه برا انگلیسی و ریاضی و علوم نیست هم قیمتش سر به فلک کشیده. اون موقع من طاقت ندارم تو خودتو حلق آویز و اعدام کنی چون من مامان لایق و پولداری نیستم...
بچه جونم توروخدا نیا تو دنیا....!😭😭😭
من همه، همینم که می نویسم.