نامه به بچه‌ی نداشته م
شماره یک
عزیزم خیلی متاسفم که با یک غر این نامه ها استارت خورد و نه عشقی سرشار.
حقیقتش چون نمک و دلبریهات رو که ندیدم، ولی مصائب داشتنت سالهاست گریبانگیرمه. از ۹-۱۰ سالگی.
هیچ نمیدونم خدا با خودش چه فکری کرده که منو از ۹ سالگی آماده‌ی آمدن تو کرده، ولی به هر حال اون خداست، این فضولیا به من نیومده. اما به هر جهت من الان سی ساله هر ماه برای اومدنت این مصائب رو تحمل میکنم. سی رو ضربدر ۱۲ بکن، میشه چند؟ من حساب کتابم هیچوقت خوب نبوده، گمونم بشه ۳۶۰ (بعدن اضافه شد ۴۳۲۰) ماه؟!😐 واقعا؟؟؟
خدایی الان عشقی میمونه که بهت دشته باشم؟
ببین فرزندِ نداشته؛ من هر ماه، هر ماه! توی رحمم، آهن و کلسیم و پتاسیم و ویتامین و پروتیین و کوفت و... ذخیره میکنم، برای تو، بعد خودم پوکی استخون و کمبود انواع و اقسام چیزهارو میگیرم، اونش بماند، این تغییرات مود و دردهای پا و کمر و ضعف عمومی و بعد هم خونریزی! تصور کن(اگر دختر بشی که خودت یه روز تجربه ش میکنی، متاسفم😭) که از یه نقطه ای از بدنت همینطوری خون بیاد، مداوم، و تو نتونی تو این مدت دراز بکشی و استراحت کنی، بلکه باید تمام کارهای روزمره ت رو هم انجام بدی😭 آخه لعنتی چطور بات مهربون باشم از الان و بهت عشق بورزم؟! اونم الان که هم ساق پام درد میکنه هم منی که سالی یکبار هم کافی نمیخورم به نسکافه پناه بردم، و هم مسکن خوردم!!! تازه همه ش هم یا دچار بیخوابیِ شبم و یا ضعف و خوابالودگیِ روز!
فرزند نداشته‌م الان نمیدونم کجایی، اما حدسم اینه پیش همون خدایی، میشه ازش بپرسی «چرررررررا؟؟؟؟»
نمیشد یه آپشن بذارن؟ نمیشد مخلوقش انقد باگ نداشت؟ اصلا من شاید فرزندجان نخواستمت؟! چرا باید ۳۰ سال تا الان و انشالله و تعالی ده بیست سال دیگه بعد ازین هی هرماه این سیکل رو بگذرونم؟!
تا میام برسم به اوج توانایی و بازدهیم توی ماه، باز میفتم به دست انداز پریود و مصائبش!!! ببخشید دیگه خیلی نامه ی سرشار از عشقی نشد! اما دیگه الان همین از دستم بر میاد😢😣

 

پی نوشت: توی سینه قلبی دارم که خودشو به دیوار استخونی می کوبه و میخواد رها بشه از این قفس

حرفهایی دارم